از بیانات امام موسی صدر درباره سیدالشهدا

امیدواریم که این عاشورای ما و این روزهای ما، روزهای زنده ی حسینی باشد .

این چنین می‌خواست و این چنین سفارش نمود .

گریستن و بر پا کردن مجالس کافی نیست.

حسین علیه السلام به اینها نیازی ندارد .

حسین شهید راه اصلاح است .


انی أرید الاصلاح فی امة جدی ما استطعت



 پس اگر در جهت اصلاح امت جدش کوشیدیم، او را یاری رسانده‌ایم واگر سکوت کردیم یا مانع اصلاح شدیم او را وانهاده‌ایم و یزید را کمک کرده‌ایم .

اي برادران ! صفوف خود را انتخاب كنيد . صف يزيد يا صف حسين !

به خدا قسم كه فكر نمي‌كنم غير از صف حسين را انتخاب كنيد و

جز به نداي حسين لبيك گوييد حسيني كه مي‌گويد :

هل من ناصر ينصرنا و هل من ذاب يذب عن حرم رسول الله

 

نوحه ای از احمد صفايى فرزند يغما

شهِ لبْ تشنه بى غمگسارم پدر!
سُرور سينه محزون زارم، پدر!
شهيد بى كفن آه اى پدر جان!
به خونت غرقه تن افتاده عريان‏
شُدَت سر به نى بَر
تنت چاك به خون دَر
بر جاى بالين زرت، واويلا!
شد خاك خوارى بسترت، واويلا!
سرت بر نيزه چون مه جلوه‏گر شد، پدر!
تنت در لجّه چون بط، غوطه‏ور شد پدر!
به داغت جامه جان، چاكم اولى‏
وزين غم بر سر من، خاكم اولى‏
به يكبار شدم خوار
نه محرم نه غمخوار
چاك گريبانم نگر، واويلا!
آهنگ افغانم نگر، واويلا!
يكى از روى ميدان كن نگاهم، پدر!
به سيلاب سرشك و سوز آهم، پدر!
سرشكم، موج خون انگيخت بر خاك‏
فغانم برد دود دل بر افلاك‏
دم آميز يم انگيز
جگر سوز شرر بيز
مژگانْ گهر بيزم ببين، واويلا!
افغانْ فلك خيزم ببين واويلا!

موسیقی در نوحه های یغما

در ادبیات همه ملل همواره شعر و موسیقی در کنار هم و به صورت تلفیقی قرار می گیرند و موسیقی ملی هرکشور تا حد زیادی به ادبیاتش بستگی دارد.

این اتفاق در زبان فارسی نمود بسیار دارد.بطوری که با نگاه به برخی غزلیات حافظ ،  سعدی ، مولانا و بزرگان شعر فارسی حس می کنیم این شعر به صورت ترانه سروده شده است.

یکی از بخش های غنی ادبیات ما سروده هایی است که حالت نوحه و مرثیه دارند . این گونه و درونمایه   قدمتی به بلندای تاریخ شعر و ادبیات ما دارد.حتی در میان سروده های ملی و دینی باستان ما  نیز می توان نمونه هایی از این نوع شعر را سراغ گرفت که خود نیازمند تحقیقی جداست.

در میان نوحه سرایان فاجعه کربلا ، یغمای جندقی دارای جایگاهی رفیع و منحصر به فرد است.این شاعر کویر را مبدع سبک خاصی از شعر با عنوان نوحه سینه زنی می دانند و پروفسور ادوارد براون در تاریخ ادبیات ایران از وی به این عنوان یاد کرده است.

یغما با ایجاد گونه ای شعر که از کم یا زیاد  کردن بخشی از مصرع دوم  به وجود می آید ، این سبک آهنگین را برای عزاداری های دهه عاشورا بنیان نهاد.به جز نوحه های سینه زنی ، بسیاری از نوحه های یغما و فرزندانش(خصوصا اسماعیل هنر و احمد صفایی ) دارای موسیقی خاص خود هستند که از سبک شعری  همانند تصنیف برخوردارند.به عنوان نمونه به بخش نخست این نوحه که در دشتی نگاه کنید:

ای اکبر ای رعنا جوان وای وای   

درمان دل آرام جان وای وای

سوی عدو آهسته ران وای وای

سرو آزادم ، برادر، شاخ شمشادم برادر، جان ناشادم ای برادر (بند گردان)

کسانی که دستی در سرودن شعر و تصنیف و ترانه دارند به خوبی از این موضوع آگاهند که شعر ِ بسیاری از تصنیف ها و ترانه ها بر روی ملودی ساخته شده و در ابتدا بایستی شاعر یک آهنگ و ملودی را در ذهن خود بپروراند و آن گاه شعر مورد نظر را بر رویش قرار دهد.بنابر این سرودن تصنیف بسیار مشکل تر از سرودن شعر است.

تنوع آهنگ و دستگاه در این نوحه ها بسیار زیادند.چهارگاه ، سه گاه ، ابوعطا ، همایون ، شوشتری ، شور و دشتی ،آواز بخش عمده این نوحه ها هستند.فرضا نوحه:"آشوب به هم برزده ذرات جهان را/کامشب شب قتل است" در چهارگاه سروده و اجرا شده ، یا :"میرسد خشک لب از شط فرات اکبر من/نوجوان اکبر من" که در همایون اجرا شده . مرحوم سید جواد ذبیحی نیز آن را پیش از انقلاب خوانده و بارها از رادیو پخش گردیده است.

موسیقی این نوحه ها-که رکن اصلی آن را تشکیل می دهند- اگرچه سینه به سینه توسط مردم و بویژه ساکنان منطقه کویر حفظ و به نسل جدید منتقل شده اما هرگز به صورت مکتوب در جایی ضبط نگردیده اند و این خود نیازمند تلاشی مستقل جهت شناسایی مایه و دستگاه موسیقی و همین طور نت نویسی است .در غیر این صورت به مرور زمان آهنگ اصلی این دست سروده ها از میان خواهد رفت.شخصا امیدوارم بتوانم با نت نویسی و ثبت این نوحه ها سهمی در حفظ این گونه شعری از خطر تغییر و حتی نابودی آهنگ اصلی شان داشته باشم.

من کشته می شوم چون سفارت انگلیس را بستم

 

۱-دکتر حسین فاطمی:
«می دانيد چرا من کشته می شوم؟ من برای اين کشته می شوم که اولين اقدام من در وزارت امور خارجه به دستور پيشوای نهضت ملی بستن سفارت و قنسول خانه های انگليس در ايران بود و بنا به گفته پيشوای ما سرگذشت جبهه ملی بايد سرمشق مردمی شود که در خاورميانه عليه مظالم انگليس قيام می کنند.»

۲-شاه می گويد:
«در اين مورد زياد فکر کرده ام. مصدق محاکمه می شود. (در اين موقع لبهای شاه می لرزيد) و به سه سال محکوم خواهد گشت ... رياحی نيز مجازات مشابهی دارد. ولی يک استثنا وجود دارد و آن، حسين فاطمی است . او هنوز دستگير نشده ولی به زودی او را پيدا می کنند. فاطمی، بيش ازهمه ناسزاگويی کرد. هم او بود که توده ايها را واداشت مجسمه های من و پدرم را سرنگون و خرد کنند. او، پس از دستگيری، اعدام خواهد شد.»

۳-در گزارش سام، عضو سفارت انگلستان در بيروت به وزارت خارجه در سی سپتامبر ۱۹۵۳ برابر هشتم مهر ماه ۱۳۳۲ طبق سند شماره ۱۰۴۵۸۴/۰۳۷۱F آمده است:
«تا آنجا که از مطالب روزنامه ها دستگيرم شده، اوضاع چندان هم بد پيش نمی رود. هرچند اطلاعات محرمانه ای ندارم. به احتمال زياد، اميدوارم شما از جريان اوضاع راضی باشيد. مصدق قطعاً مشکل ايجاد می کند. به گمانم چون در حمام خون کشته نشد، تبعيد بهترين راه حل باشد. اعدام بی رحمانه، صرف نظر از غير انسانی بودن آن، ممکن است در مورد مصدق عاقلانه نباشد ولی شايد برای فاطمی، اگر دستگير شود، بهترين راه حل باشد. تا زمانی که اين گونه افراد زنده هستند و در ايران به سر می برند، هميشه خطر ضد کودتا وجود دارد، شدت عمل ضروری است...»

۴-آزموده گفت:
«اگر وصيتی داريد بفرمائيد، شما که مکرر می گفتيد: من از مرگ ابائی ندارم و مرگ حق است.»
دکتر فاطمی پاسخ داد:
«آری آقای آزموده مرگ حق است و من از مرگ ابائی ندارم، آن هم چنين مرگ پرافتخاری، من مي ميرم که نسل جوان ايران از مرگ من عبرتی گرفته و با خون خود از وطنش دفاع کرده و نگذارد جاسوسان اجنبی بر اين کشور حکومت نمايند.»

۵-قبل از اجرای حکم اعدام، دکتر فاطمی به آزموده می گويد:
«آقای آزموده! مرگ بر دو قسم است، مرگی در رختخواب ناز و مرگی در راه شرف و افتخار و من خدای را شکر ميکنم که در راه مبارزه با فساد شهيد می شوم...»

۶-دکتر مصدق گفته است:
«اگر ملی شدن صنعـت نفت خدمت بزرگی است که به مملکت شده، بايد از آن کسی که اول اين پيشنهاد را نمود سپاسگزاری کرد و آن کس، شهيد راه وطن، دکتر حسين فاطمی است.»

بالاخره دکتر فاطمی ششم اسفند 1332 در یک منزل مسکونی مخفی، زمانی که مأمورین شهربانی به قصد پیدا کردن یکی از توده ای های فراری آن منزل را جستجو می کردند، پیدا شد. مامور شهربانی بانگ بر آورد به دنبال چه بودیم و چه پیدا کردیم. افسر ما فوق بانگ بر آورد. «آهسته سخن بگو، اگر مردم بفهمند که ما فاطمی را دستگیر کرده ایم ما را تکه تکه خواهند کرد.»

روز ۱۹ آبان سال پر درد و دریغ ۱۳۳۳، فرا می رسد. روزی که، مردی با تب ۴۰درجه بر روی برانکارد، در حالی که از ضربات چاقوی اراذل و اوباش به خود می پیچید، وارد میدان اعدام شد. سیگاری کشید و با دکتر شایگان و مهندس رضوی صحبتی چند کرد و سپس برای همیشه خاموش گشت. آب از آب تکان نخورد.

تمام تلاش های آیت ا... زنجانی، برای نجات یا فرار دادن او ناکام ماند. در اثر ضربات چاقو و ضرب و شتم شدید پس از دستگیری، دچار خونریزی شدید داخلی شده بود. تنها ارتباط این مرد با جهان، نامه های کوتاهی بود که بر روی کاغذ سیگار به آیت ا... زنجانی می نوشت. وزیر خارجه ای که درِ سفارت انگلیس را گِل گرفته بود و نظریه پرداز ملی شدن نفت بود، پول گرفتنِ وکیل نداشت. آقای زنجانی اصرار کرد که پول وکیل را بپردازد، اما او سر باز زد، زیرا می دانست پس از مرگ دیگر کسی نیست که بتواند پول را عودت دهد. شمشیری ها زمانی که حاضر شدند با تمامی وجود پا به میدان گذارند، او سر باز زد. فقط حاضر بود از پول برادرش وکیل اختیار کند. می دانست که به زودی فرزند خردسالش علی و همسرش تنها و بی پناه خواهند شد، اما زمان انتخاب رسیده بود.

از آیت ا... زنجانی خواست که امکان تماس خانواده با برادرانش، که اساتید دانشگاه پرینستون بودند و رفتن خانواده را انجام دهد. ارتباط قطع شد. آیت ا... از زندان آزاد شد و هر چه اصرار کرد تماسش را با فاطمی ادامه دهد، میسر نشد. تنها خواسته او از آیت ا... مشورت با مصدق بود که ببیند در دادگاه چگونه به سوالات آن بی شرافت ها پاسخ دهد. آن نیز ممکن نشد.

فاطمی رفت. مردی که نمونه شرف، صداقت و وفای به عهد بود. شب کودتای ۲۵ مرداد، مرحوم فاطمی، همراه با مهندس حق شناس و مهندس رضوی با لباس خواب در منازلشان دستگیر و به میدان اعدام فرستاده شدند. پس از آنکه مصدق بر اوضاع مسلط شد، دکتر فاطمی با عصا و پای برهنه به منزل او رفت. درب منزل، غلامحسین خان مصدق، پسر مصدق، فاطمی را دید و گفت: «آقا این چه وضعیه؟!»

فاطمی گفت: «این وضعی است که مماشات با انگلیس ما را به این روز انداخته و اگر امروز کاری جدی نکنیم همه ما را در این منزل به قتل می رسانند.»

فاطمی وارد اتاق مصدق شد، مصدق با دیدن فاطمی شروع به گریه کرد و گفت: «این چه وضعی است؟»
فاطمی گفت: «من از وزارت خارجه استعفا می دهم و مرا وزیر جنگ کنید.»
مصدق گفت: «آقا من مرد قانونم، من ضمن احترامی که برای شما قائلم و مراتب تأسف من به خاطر وضع شما، من خلاف قانون عمل نمی کنم. خودتان بروید و با لطفی وزیر دادگستری یک فکری بکنید.»

اما افسوس که زخم ۲۸ مرداد بر این پیکره وارد آمد. افسوس...
روحش شاد...

تست عاشورایی بودن !

هر حرکت اجتماعی با شعار هایش شناخته میشود. حرکتی که انجام میشود اگر شعار نداشته باشد بی معنی خواهد بود . البته ممکن است گاهی وقتها در برخی راهپیمایی ها  صدایی از جمعیت برنخیزد اما این به معنی نداشتن شعار نیست بلکه به این معنی است که آنها شعارشان را با سکوتی معنی دار اعلام میکنند  . هر شعار بیان کننده ی پیام اصلی حرکتهای اجتماعی است.

شعار بارز عاشورا  با عبارت تلخیص شده ی "هیهات من الذله" بیان شده و با عبارت "کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا"  تکمیل میشود. "هر روز عاشورا و هر سرزمین کربلا ست"

این شعاری به عمق تاریخ است و هرگز پایانی برای این شعار متصور نیست. "هر روز عاشوراست" یعنی شعار هیهات من الذله  هر روز باید از زبان و عمل ما جاری باشد و در هیچ روزی از روزهای زندگی مان اجازه ی پذیرش ذلت را نداریم و گرنه عاشورایی نیستیم . و هر سرزمین کربلاست یعنی در هر مکان که لازم باشد باید جان و زن و فرزند و خانمان و تمام زندگی مان را تقدیم شعار و راه مقدسمان کنیم و گرنه کربلایی نیستیم .  کسانیکه منتظرند تا عاشورایی دیگر فرارسد تا حسینی شوند و زمین کربلایی دیگر را ملاقات کنند تا آماده ی فداکاری شوند سخت در اشتباهند. 

اگر همین الان عاشورایی و کربلایی نباشی هرگز نخواهی شد و بدان که ادعایت دروغی بیش نیست.

اگر همین الان که در حال نوشتن مطلب ارزشی جهت نشر تعالیم اسلام برای وبلاگت هستی ، اگر صدای اذان را شنیدی و اقامه ی نماز را برای بعد از اتمام مطلب موکول کردی . . . عاشورایی نیستی!

اگر حقوق بگیر هستی و با تهدیدات رئیس خودت  مبنی بر قطع اضافه کاری یا امثال آن قبول کردی که حق کسی را ضایع کنی . . .  عاشورایی نیستی !

اگر از ترس اخراج از اداره و  قطع شدن روزی زن و بچه ات ظلمی را نادیده گرفتی و به بهانه ی تقیه ، به انجام عمل نادرستی تن دادی . . .  عاشورایی نیستی!

اگر عمل اشتباه هم حزبی خودت را به بهانه های گوناگون درست جلوه دادی . . . عاشورایی نیستی!

اگر با داشتن وامهای متعدد از ترس عدم توانایی در باز پرداخت اقساط وامهایت و برای افزایش میزان درآمدت چاپلوسی رئیست را میکنی . . . عاشورایی نیستی!

اگر اضافه کاری بی مورد و غیر ضروری در اداره را روشی برای احقاق حقوق خودت میدانی . . . عاشورایی نیستی!

اگر برای استخدام فامیلت در اداره به روشهای غیر شایسته سالاری دست میزنی . . . عاشورایی نیستی!

اگر دروغ مصلحت آمیز را بیش از یکبار در چند سال بکار میبری . . . عاشورایی نیستی!

اگر کاسب هستی و به رگ مشتری نگاه میکنی و خون اضافه میگیری . . . عاشورایی نیستی!

اگر پزشک جراح هستی و از مریضهایت بغیر از دستمزد بیمارستان پول چاقو میگیری . . . عاشورایی نیستی!

اگر معلم هستی و کم کاری در کلاس را با کلاسهای خصوصی شاگردانت جبران میکنی . . . عاشورایی نیستی!

.

.

.

اگر دروغ میگویی ، تهمت میزنی ، غیبت میکنی ، کم کاری میکنی ، رشوه میگیری ، جنس معیوب میفروشی ، بد خلق هستی ، در داخل اجتماع یا خانواده خشن وبی رحم هستی ، در درس تقلب میکنی ، استاد هستی و نمره های تبعیض آمیز بذل و بخشش میکنی ، به بهانه ی اخبار ماهواره می بینی ، به بهانه ی متاهل بودن در فضای خصوصی فیلم مستهجن نگاه میکنی ، وام زیاد میگیری ، با سود بهره های بانکی کسب درآمد میکنی ، وسایل آرایش میفروشی ، برای نماز خواندن و نوحه سرایی اهل بیت پول میگیری ، برای رفتن به حج پارتی بازی میکنی و . . .    عاشورایی و کربلایی نیستی . . .  بهشت را به بها بدهند و به بهانه ندهند. اگر همین امروز عاشورایی و همین مکان کربلایی نباشی ، هرگز نخواهی شد . . .

عاشورا جای دروغ مصلحت آمیز و تقیه و تسامح و تساهل و مصلحت اندیشی و رفاه طلبی و " آینده نگری دنیایی "  و " تسلیم به امید رویشی دیگر" و "دروغگویی به امید راستگویی دیگر" و نگرانی برای روزی زن و بچه و کسب موقعیتهای اجتماعی بالا  نیست. . . . . . .  کربلا ، زندگی در آغوش حقیقت محض است ، بی تعارف! . . . .   به هوش باشیم !

بصیرت عاشورائی

بصیرت عاشورائی

ادبیاتمان به کدام سو می رود!!!!!!

در این بنر نوشته شده است: "روابط ایران با آمریکا، رابطه ظالم و مظلوم است.”

این جمله معنایش این است که ایران، ظالم است و آمریکا مظلوم!

 

اصل جمله:


سالم ترین شهرها در آخر الزمان کدام است؟

qom

از حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام سؤال شد که: سالم‌ترین شهرها و بهترین مکان‌ها هنگام نازل شدن فتنه و آشکار شدن شمشیرها کجاست؟

ایشان در پاسخ فرمودند:

سالم‌ترین مکان‌ها در آن روز زمین جَبَل است. زمانی که خراسان مضطرب شود، بین مردم گرگان و طبرستان جنگ رخ دهد و سجستان خراب شود، پس سالم‌ترین مکان در آن روز شهر قم است.۱

از امام صادق علیه السلام سؤال شد که: شهرهای جبل کجاست؟ برای ما نقل شده زمانی که حکومت به شما برگردد، قسمتی از آن از بین می‌رود.

حضرت فرمودند:

در آن جبل، مکانیست که به آن بحر گفته می‌شود و آن قسمت، قم نامیده می‌شود آنجا مرکز شیعیان است.۲

 

منبع:

1ـ بحارالانوار، ج۶۰، ص۲۱۷.

2ـ همان، ص۲۱۲.

انواع ظلم

ظلم سه نوع است :

ظلم به خود

 ظلم به خدا

و ظلم به دیگران.

ظلم یعنی، حق دیگری را از بین بردن و او را از حقوق خود محروم کردن.

غیبت، بدگویی و تهمت، ظلم به دیگران است.

گناه کردن، ظلم به خود است

و رعایت نکردن حقوق الهی ظلم به خداوند است.

الگوی نوجوان ایرانی

روز نوجوان

اعتماد دیگران را از دست ندهیم

مرد فقیرى بود که همسرش از شیر گاوشان کره درست می‌کرد و او آنرا به تنها بقالى روستا مى‌فروخت. آن زن روستایی کره‌ها را به صورت دایره‌های یک کیلویى مى ساخت و همسرش در ازای فروش آنها مایحتاج خانه را از همان بقالی مى‌خرید. روزى مرد بقال به وزن کره‌ها شک کرد و تصمیم گرفت آنها را وزن کند. هنگامى که آنها را وزن کرد، دید که اندازه همه کره‌ها 900گرم است.

او از مرد فقیر عصبانى شد و روز بعد به مرد فقیر گفت: دیگر از تو کره نمى خرم، تو کره‌ها را به عنوان یک کیلویی به من مى‌فروختى در حالى که وزن آن 900گرم است.

مرد فقیر ناراحت شد و سرش را پایین انداخت و گفت: راستش ما ترازویی نداریم که کره‌ها رو وزن کنیم ولی یک کیلو شکر قبلا از شما خریدیم و آن یک کیلو شکر را به عنوان وزنه قرار دادیم .

یقین داشته باش که به مقیاس خودت برای تو اندازه می‌گیرند.

بر هم زدن تجربیات دانشمندان

سر کلاس نشسته بود

استاد می گفت:تمام عضلات بدن از مغز دستور می گیرد و اگر ارتباط  مغز با اعضای بدن قطع بشود اعضا هیچ حرکتی نخواهند داشت ...اگر هم داشته باشند کاملا غیر ارادی و نامنظم خواهد بود

به اینجا که رسید زد زیر گریه و گفت:

آخه استاد همرزم   پدرم خودش تعریف می کرد وقتی ترکش توپ سر پدر منو از زیر چشم هایش برد تا  یک دقیقه الله اکبر می گفت...

 استاد حرفی نداشت و بی اختیار گفت:

جبهه ها و « رزمنده های ما » همه معادلات و فرضیات و حتی تجربیات دانشمندان و اهل علم را بر هم زده 

مسلمانی!!

جوانی با چاقو وارد مسجد شد و گفت :


بین شما کسی هست که مسلمان باشد ؟

همه با ترس و تعجب به هم نگاه کردند و سکوت در مسجد حکمفرما شد ، بالاخره پیرمردی با ریش سفید از جا برخواست و گفت :

آری من مسلمانم.


جوان به پیرمرد نگاهی کرد و گفت با من بیا ،


پیرمرد بدنبال جوان براه افتاد و با هم چند قدمی از مسجد دور شدند ، جوان با اشاره به گله گوسفندان به پیرمرد گفت که میخواهد تمام آنها را قربانی کند و بین فقرا پخش کند و به کمک احتیاج دارد .


پیرمرد و جوان مشغول قربانی کردن گوسفندان شدند و پس از مدتی پیرمرد خسته شد و به جوان گفت که به مسجد بازگردد و شخص دیگری را برای کمک با خود بیاورد.


جوان با چاقوی خون آلود به مسجد بازگشت و باز پرسید :

آیا مسلمان دیگری در بین شما هست ؟

افراد حاضر در مسجد که گمان کردند جوان پیرمرد را بقتل رسانده نگاهشان را به پیش نماز مسجد دوختند .
پیش نماز رو به جمعیت کرد و گفت :


چرا نگاه میکنید ، به عیسی مسیح قسم که با چند رکعت نماز خواندن کسی مسلمان نمیشود ...

عید غدیر خم مبارک