دوران تبعید
فرازهائی از نوشته های محمدصادق صادقی گیوی، معروف به صادق خلخالی که در سال ۵۲ ده ماه به انارک تبعید شد.
«انارک عبارت است از یک ده بزرگ که تازه کوچههای آن را آسفالت کردهاند و در وسط آبادی کارخانه برق قرار دارد و میدان بزرگی که خالی از درخت و گل و گیاه است،... در زمستان برای صرفهجویی در سوخت، حمامِ مردانه تعطیل است و حمام زنانه قبل از ظهر برای زنان و بعد از ظهر، برای مردان است. مسجد انارک یکی در نزدیکی حمام است و دیگری در پشت و شرق... هوای انارک در تابستان معتدل و متمایل به گرم است و در زمستان سرمای آن ناراحتکننده نیست... سبزی خوردن در انارک وجود ندارد مگر دو سه نوع سبزی که به علت اینکه لطیف نیست، مصرفِ خوردن ندارد.... آب آشامیدنی انارک منحصر به یک چشمه است. همیشه اطراف چشمه آب شلوغ است، مخصوصا زنها برای بیرون بردن آب نوبت میگیرند... قریب بیست باب مغازه در اطراف چشمه آب و محوطه مسجد و در وسط آبادی قرار دارد و در میدان هم چند مغازه خواربار فروشی و قهوهخانه و بانک ملی و بنزین و نفتفروشی دیده میشود... انارک، پست و تلگراف و تلفن دارد. تلفن آن نسبتاً گران است، بهطوریکه برای هر سه دقیقه، ۹۲ ریال دریافت میکنند. مردم انارک از نظر جسمی خیلی فرز و باریک و زرنگ هستند و این بهخاطر پرکاری آنهاست... موفق شدم در وسط آبادی خانهای به مبلغ هر ماه ۵۰ تومان اجاره کنم که هم به آب و هم به نانوایی و قصابی و مسجد نزدیک است...»
«اهالی انارک چه آنهایی که کار میکنند و شب جمعه به محل برمیگردند و چه آنهایی که در خود محل هستند، از کاسب گرفته تا اداری، از زن و مرد و کوچک و بزرگ، همه نسبت به این بنده کمترین کاملاً روی خوش نشان داده و با کمال میل به من نزدیک شده و سلام و احوالپرسی و تعارف میکنند... وقتی برای آوردن آب سرِ چشمه میروم، زنها نوعاً نوبت خود را به من میدهند و بعضی از مواقع سطل مرا پُر میکنند و تا دمِ در خانه میآورند. تخممرغِ و ماست که در محل به ندرت گیر میآید، در بعضی مواقع برای من به عنوان تحفه میآورند و این بنده را شرمنده احساسات خود مینمایند. حقا که غریبنوازی میکنند، با خلوص نیت برای من نان خریده و کاغذ را پست میکنند و اگر کسی سراغ مرا گرفته باشد، فورا تا دم در هدایتش میکنند.»
«مسجد انارک در ماه رمضان خیلی بیرونق است. قریب ده نفر پیرمردِ بازنشسته معدن یا دکاندارِ محل در نماز جماعت حاضر میشوند و [همین وضعیت] بیکم و زیاد تا آخر ماه ادامه دارد. طبقه جوان یا از پنجاه به پایین به کلی با مسجد مراوده ندارند ... اما شب بیست و یکم و روزش تمام طبقات از زن و مرد و بزرگ و کوچک و عالی و دانی و اداری و غیراداری شب را در مسجد و روز را در حسینیه جمع بودند... آن روز دیدم که روحیه دینی مردم خوب است لیکن کسی که بتواند از آن بهرهبرداری کند و آن را پرورش دهد نیست... در گذشته هم مُلای بهدردبخوری نداشتهاند که مردم را به طرف دین و دیانت سوق بدهد...»
منبع :خلخالی، صادق (۱۳۵۹) خاطرات در تبعید یا نقش استعمار در کشورهای جهان سوم، تهران: انتشارات راه امام، جلد اول


ای گل نرگس شهلا که به آیین حیا